امروز جمعه ۹۶/۴/۳۰

لحظه شهادت شهید صیاد شیرازی

 

لباس آبی تنش بود. ماسک زده بود و داشت خیابان را جارو می کرد. تعجب کردم.
ـ رفتگرها که لباسشون نارنجیه ؟
درِ حیاط را تا آخر باز کردم. بابا گاز داد و رفت بیرون. یک لنگه ی در رابستم. چفت بالا را انداختم. جارویش را گذاشت کنار و رفت جلو. یک نامه از جیبش در آورد. پدر تا دیدش، به جای این که شیشه را بکشدپایین، در ماشین را باز کرد. نامه را ازش گرفت که بخواند. دودل شدم، چفت پایین را ببندم. صدای تیر بلند شد. دیدم یکی دارد می دود به طرف پایین خیابان ؛ همان که لباس آبی تنش بود. شوکه شدم. چسبیده بودم به زمین. نتوانستم از جام تکان بخورم. کنده شدم، دویدم به طرف بابا. رسیدم بالای سرش. همان طور، مثل همیشه، نشسته بود پشت فرمان. کمربند ایمنیش را هم بسته بود. سرش افتاده بود پایین ؛ انگارخوابیده باشد، اما غرق خون.

 

یادگاران، جلد 11 کتاب شهید صیاد، ص 98

 

مقام معظم رهبری:

حفظ ارزشهای اسلامی و انقلابی و تجلیل شایسته از شهدای بزرگوار برترین کار ماست.

حضرت امام خمینی (ره) :

ما اگر شهید بشویم قید و بند دنیا را از روح برداشتیم و به ملکوت اعلی و به جوار حق تعالی رسیدیم.

 

logo-samandehi