امروز چهارشنبه ۹۶/۳/۳

«بسم الله» گویان در مسیر حق جلو گذاشته بودند

 

صدها شهید آورده بودند تهران در سالن معراج شهدا بودند. میان آن ها می گشتم بلکه آشنایان را پیدا کنم. رفتم قسمت شهدای استان خوزستان تا ببینم از علی کریم زاده خبری هست یا نه. ناگهان چشمم افتاد به اسمی آشنا که اصلاً در فکرش نبودم. شهید "عبدالرحیم دزفولی، اندیمشک"، جا خوردم نام پدرش را که از بچه های معراج پرسیدم، درست بود؛ برادر رحمان بود که در عملیات رمضان تابستان سال 61 در شلمچه مفقودالاثر شده بود.
از بچه های معراج درخواست کردم اجازه دهند که تابوت را باز کنم تابوت را که بالای همه بود آوردیم پایین. هیچ احساس خاصی نداشتم ولی در درونم کسی می گفت که اتفاق جالبی خواهد افتاد. درِ تابوت باز شد خودم بندهای کفن را باز کردم. مات ماندم سری در بدن نبود ولی صحنه ای دیدم که باعث تعجب همگان بود. هر دو پای شهید از زانو به پایین داخل جوراب کلفت و ساق بلندی مانده بودند. پای چپ داخل جوراب اسکلت شده بود. پای راست را که برداشتم، یکی از بچه ها گفت: «گل و لای منطقه داخل جورابش رفته که این طور سنگین شده».
جوراب را که از زانو پایین کشیدیم متوجه شدم پا سالم است. همه به دورم جمع شدند جوراب آبی رنگ را که کاملاً به پا چسبیده بود، به کمک قیجی پاره کردیم؛ پا از زیر زانو به پایین سالم مانده بود انگشت ها و ناخن ها کاملاً سالم بودند.
از همه جالب تر این بود که محلی که انگشت کوچک پای راست قرار داشت، جوراب کمی پاره شده بود و به واسطه ی همین سوراخ، انگشت کوچک اسکلت شده بود ولی بقیه ی انگشت ها هیچ آسیبی ندیده بود.
همه متعجب بودند که چه شده. پس از 14 سال از تمام بدن عبدالرحیم تعدادی استخوان با دو پا باز آمد که از آن میان پای راست کاملاً سالم مانده بود. همان قدمی که آن را «بسم الله» گویان در مسیر حق جلو گذاشته بودند.

منبع: کتاب تفحص، صفحه:208

 

مقام معظم رهبری:

حفظ ارزشهای اسلامی و انقلابی و تجلیل شایسته از شهدای بزرگوار برترین کار ماست.

حضرت امام خمینی (ره) :

ما اگر شهید بشویم قید و بند دنیا را از روح برداشتیم و به ملکوت اعلی و به جوار حق تعالی رسیدیم.