امروز جمعه ۹۶/۴/۳۰

تفحص، استخوان های شهیدی از زیر خاک

 

پس از تلاش و خستگی زیاد ناچار به مقر بازگشتیم. خستگی جسمی بچه ها از یک طرف و کسالت روحی آن ها به دلیل دست خالی برگشتن از تفحص از طرف دیگر اکیپ تفحص لشکر 25 را بیشتر آزار می داد.
همه ساکت بودند و در خیالات خود غوطه ور. که ناگهان خرابی ماشین تمامی حواس ها را به خود جلب نمود. سرپرست گروه با توجه به خستگی نیروها پیشنهاد کرد پیاده به طرف مقر، حرکت کنیم شاید توسط ماشین های رهگذر زودتر برسیم و تنها یک سرباز و راننده کنار خودرو ماندند.
محیط آرام و خستگی کار روز باعث شد تا راننده ی زحمتکش ما به حالت نشسته به خواب برود. خودش می گفت: در خواب دیدم شهیدی آمده بر سرم دست می کشد و می گوید: « برادر عزیزم! لطفاً ماشین خود را از روی سینه ام بردار. خیلی احساس درد دارم! و بعد ادامه داد: ... » با وحشت از خواب پریدم و فکر کردم تحت تأثیر منطقه و فضای مأموریت، خیالاتی شده ام.
دوباره که به خواب رفتم، این بار با تعرض و جدی تر آمد و گفت: « برادر! مگر با شما نیستم. چرا ماشینت را از روی سینه ام برنمی داری؟» دیگر نتوانستم بخوابم. لحظات رسیدن بچه ها و تعمیرکار به کندی سپری می شد. بالاخره رسیدند. تا ماجرا را شنیدند، وسیله ی خراب را با دست جا به جا نمودند و شروع کردند به جستجو در خاک های زیر ماشین. پس از نیم ساعت تفحص، استخوان های شهیدی از زیر خاک، چشمان مشتاق و خسته ولی راضی از زحمت و کاوش گروه را آرامش داد و هدیه یی دیگر برای خانواده یی نگران و منتظر، به پشت جبهه تقدیم گردید.

منبع: ماهنامه سبزسرخ، شماره مجله:16، تاریخ:3/1381

 

مقام معظم رهبری:

حفظ ارزشهای اسلامی و انقلابی و تجلیل شایسته از شهدای بزرگوار برترین کار ماست.

حضرت امام خمینی (ره) :

ما اگر شهید بشویم قید و بند دنیا را از روح برداشتیم و به ملکوت اعلی و به جوار حق تعالی رسیدیم.

 

logo-samandehi