امروز جمعه ۹۶/۴/۳۰

ساکی با وصیت‌نامه ولی بدون شهید

شهادت از برترین واژه‌های فرهنگ اسلامی و از مقدس‌ترین مفاهیم معارف الهی است، شهادت اوج کمال انسان است، آنگاه که انسان تمام هستی خود را یکجا نثار معبود می‌کند و قطره وجودش به دریای بیکران هستی مطلق می‌پیوندد.

رسول خدا (ص) فرمود:«بالاتر از هر خیر و نیکی، خیر و نیکی وجود دارد تا انسان در راه خدا کشته شود که بالاتر از کشته شدن در راه خدا، خیر و نیکی یافت نشود.»

بنابراین موضوع شهادت و ایثارگری سکه پربهایی است که در یک روی آن باید والاترین ارزش‌های الهی را مشاهده کرد و در روی دیگر آن دستاوردها و آثار و برکات بی‌بدیل را دید.

در گوشه و کنار ایران اسلامی هستند خانواده‌هایی که چشم انتظار فرزندی هستند که به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل رفته‌اند ولی سال‌ها است که خبری از فرزندشان ندارند و یا بهتر بگوییم نتوانسته‌اند از وجودشان اطلاعی پیدا کنند.

در شهرستان آبیک خانواده شهید جاویدالاثری زندگی می‌کنند که حدود 31 سال است چشم‌انتظار فرزندشان هستند و هر روز منتظر هستند تا شاید نشانه‌ای و اثری از فرزندشان پیدا شود و دیگر دلواپس اینکه فرزندشان کجا است آیا شهید شده یا خیر، نباشند.

ساعت 10 صبح قرار ملاقات با خانواده شهید جاویدالاثر «بهمن بیگ‌زاده» گذاشته شد البته پیش از آن تلفنی با پدر شهید برای این ملاقات هماهنگی صورت گرفته بود که با استقبال گرم پدر شهید مواجه شدیم.

ساعت 10 صبح زنگ منزل شهید را به صدا درآوردم. صدایی مهربان پاسخ داد و تعارف کرد که داخل شویم.

با چهره مهربان، برخورد لین و خوش اخلاق پدر و مادر شهید  مواجه شدم، البته بماند که مواجه شدن با چنین عزیزانی برای بنده سنگین بود و احساس مسئولیت خطیری را بر دوشم احساس کردم ولی با تعارف این دو بزرگوار با آرامش نشستم.

سوم آذر ماه سال 49 در خانواده‌ای متدین و انقلابی متولد شد. نخستین فرزند خانواده بود. پسر بچه بسیار باهوش، زرنگ و کنجکاوی بود و دوست داشت از همه چیز سر درآورد اما بچه سر به راه و حرف گوش‌کنی بود.

در دوران کودکی خیلی به مسجد و قرآن علاقه داشت و در آغاز انشاءهایش آیه «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» را می‌نگاشت و به دین و اسلام علاقمند بود.

این گفته‌ها، سخنانی بود که از زبان پدر شهید جاویدالاثر «بهمن بیگ‌زاده» جاری شد، شهید 13 ساله‌ای که کوچکترین شهید شهرستان آبیک محسوب می‌شود.

امرالله بیگ‌زاده پدر شهید بهمن بیگ‌زاده در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در آبیک می‌گوید: در سال 56 از روستایمان حسن‌آباد به شهر آبیک مهاجرت کردیم و موضوع انقلاب هم مطرح بود به همین دلیل پسرم بهمن که در کلاس دوم درس می‌خواند در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد تا اینکه انقلاب پیروز شد و امام راحل فرمان تشکیل بسیج را داد.

وی می‌افزاید: با صدور فرمان امام راحل مبنی بر تشکیل بسیج، پایگاه مقاومت بسیج حوزه ثارالله در شهر آبیک مستقر شد و در طرح لبیک برای شرکت در جبهه شرکت کردم و بهمن هم در این طرح با بنده شرکت کرد.

این پدر شهید جاویدالاثر ادامه می‌دهد: به دلیل زرنگ بودن بهمن، بچه‌های پایگاه بسیج به وی اطمینان کردند و یک اسلحه در اختیارش قرار دادند؛ این در حالی بود که بهمن تنها 9 سال داشت ولی جثه‌اش بزرگ و درشت‌اندام بود و 12 یا 13 ساله به نظر می‌رسید ولی دوره آموزشی را در این حوزه دیده بود.

بیگ‌زاده خاطرنشان می‌کند: سال 61 بود که بهمن جنب و جوش بسیار زیادی برای رفتن به جبهه داشت و مادرش به وی می‌گفت که فعلا کودک هستی و باید درس بخوانی ولی پاسخ داد که انشاألله جنگ تمام شود درس هم می‌خوانم.

بنابراین گزارش، البته این پدر و پسر حدود 9 ماهی در پایگاه بسیج ثارالله شهر آبیک مشغول به فعالیت بودند تا اینکه در سال 62 برای رفتن به جبهه ثبت‌نام کردند البته چون بهمن 12 ساله بود قبول نمی‌کردند که به جبهه برود ولی با وساطت و پادرمیانی دوستان موفق شد ثبت‌نام کند و به جبهه برود و پدرش به یکی از دوستانش سپرد که مواظب بهمنش باشد و هوایش را داشته باشد.

آذرماه سال 62 بهمن از آبیک به قزوین رفت و از آنجا عازم جنوب شد و در لشکر علی ابن ابی‌طالب (ع) و در پادگان انرژی اتمی خوزستان حضور داشت.

آخرین نامه «بهمن» تلگرافی بود

پدر شهید اذعان می‌کند: بهمن یک ماه و نیم پس از رفتن به جنوب به مرخصی آمد. بهمن به خاله‌ها و عمه‌هایش بسیار علاقه داشت و زمانی که به وی گفتند درست را بخوان دیگر به جبهه نرو نمی‌پذیرفت و می‌گفت که دولت هزینه کرده دوره آموزش نظامی را گذرانده‌ام باید به جبهه بروم.

بیگ‌زاده اضافه می‌کند: پس از رفتن بهمن، هشت نامه به دستمان رسید آخرین نامه‌ای که از او رسید با خط خودش نبود بلکه تلگرافی بود که گفته شده بود پدر و مادر ناراحت نباشید، اعزام به جبهه شدیم رفتیم به خط انشاألله بر می‌گردیم.

وی ادامه می‌دهد: بهمن در منطقه عملیاتی جزیره مجنون بود. این عملیات بسیار سنگین بود و بهمن نقش کمک آرپی‌چی‌زن دوستم بود و پیشروی کردند و جلو رفتند ولی کم آوردند ولی دوست بنده از ناحیه شکم ترکش خورد و سپس به اسارت عراقی‌ها درآمد.

این پدر شهید یادآور می‌شود: بیشتر بچه‌های عملیات خیبر نوجوان و زیر 18 سال بودند و از دوستان بهمن سراغش را گرفتم ولی همه اظهار بی‌اطلاعی کردند و جستجو سودی نداشت و تنها ساک بهمن به دستمان رسید.

به گزارش فارس، پدر شهید برای یافتن بهمن با دایی‌اش راهی جنوب می‌شود و به پادگان انرژی اتمی می‌روند که شهید مهدی زین‌الدین فرمانده پادگان بود.

شهید زین‌الدین در این دیدار می‌گوید که روز عملیات در تیررس دشمن بودیم و نمی‌توانستیم پیکر شهدا را به پشت جبهه بیاوریم و مجبور شدیم دست نگه داریم چراکه برای آوردن هر شهید ممکن بود دو نفر شهید شوند.

بهمن‌ماه سال 62 آخرین باری بود که شهید جاویدالاثر بهمن بیگ‌زاده به مرخصی آمده بود و پس از آن به جبهه رفت و دیگر به خانه برنگشت؛ البته در هفتم اسفندماه سال 62 که عملیات خیبر انجام شد دیگر اثری از بهمن پیدا نشد که نشد.

پدر شهید بیگ‌زاده با بیان اینکه پسرم بهمن در تظاهرات و راهپیمایی‌ها همراه من بود، اذعان می‌کند: در لابه‌لای دفترهای بهمن اعلامیه و عکس امام راحل وجود داشت و به دلیل علاقه بسیار به امام راحل فرمایشات ایشان را یادداشت می‌کرد.

وی می‌افزاید: بهمن به دلیل علاقه شدیدی که به انقلاب داشت دوست داشت که به جبهه برود حتی می‌گفت که ما همان لشکری هستیم که در گهواره بودیم و باید امام را پشتیبانی کنیم، کسی نمی‌تواند جلودار ما باشد.

البته لازم به ذکر است که بهمن 13 ساله آبیکی شناسنامه‌اش را دست کاری کرده بود و سنش را بالا برده بود تا به جبهه برود.

سیده زینب حسینی مادر شهید جاویدالاثر بهمن بیگ‌زاده که چهره‌ای مهربان داشت در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در آبیک اظهار می‌کند: زمانی که به پسرم می‌گفتم به جبهه نرو می‌گفت که باید به جبهه بروم و امام را یاری رسانم و از او پشتیبانی کنم.

وی اضافه می‌کند: با شهید ایرج آموخت بسیار مأنوس بود و حتی 20 تومانی به هم داده بودند و گفته بودند که هر کس زودتر به زیارت امام حسین (ع) برود در داخل صحن امام بیاندازد که پس از نیامدن بهمن، شهید آموخت گفت که می‌روم یا شهید می‌شوم و یا بهمن را می‌آورم که البته در عملیات والفجر هشت با پدرش به شهادت می‌رسد.

این مادر شهید تصریح می‌کند: بهمن به معلم روستا بسیار علاقمند بود و از خانه‌های مردم روستا برایش مایحتاج تهیه می‌کرد.

لحظه اعزام به قدری زیبا شده بود که انگار رفتنی بود

حسینی می‌گوید: در سال گذشته که شهدای گمنام را قرار بود در آبیک تشییع و تدفین کنند یکی از آشنایان خواب دیده بود که بهمن بالای سر دو شهید ایستاده و شال سبزی بر گردنش انداخته به وی گفته بود که من پسر سیده زینب هستم به مادرم بگو من حالم خوب است و سالم هستم، قسم می‌دهم که خیلی بی‌تابی نکند که البته آن فرد هم گفته بود که تو را به خدا ما را شفاعت کن که گفته بود تو سفارش مرا به مادرم بگو آن دنیا ما شفاعت می‌کنیم.

وی بیان می‌کند: یک شب بهمن با دوستانش منزل ما بودند می‌گفت می‌روم جنوب ولی واقعیت را به بنده نگفت و زمان اعزام همراه با پدرشوهرم راهی‌اش کردم یک لحظه دیدم آنقدر زیبا شده بود که انگار رفتنی بود و می‌خواستند او را ببرند.

این مادر شهید خاطر نشان می‌کند: پسرم بهمن هنگام رفتن به جبهه به مادر دو شهید گفته بود که مرا تنها نگذارد و مواظب بنده باشند که البته نمی‌گذاشت که زیاد هنگام اعزام کنارش باشم و می‌گفت راهی را که انتخاب کردم باید بروم.

این مادر شهید این را هم گفت که هرچه از خوبی‌ها و خاطرات بهمن بگویم کم گفته‌ام یک روز به بهمن گفتم جبهه چه نیازی به شما دارد آخر مگر جبهه بچه‌بازی است که گفت ما بچه نیستیم قدمان را نگاه کن که البته هر حرفی می‌زد، انگار آگاه شده بود که برود، دیگر بر نمی‌گردد.

پدر شهید بیگ‌زاده به خوابی که در خصوص فرزندش دیده اشاره می‌کند و می‌گوید: یک هفته پس از عملیات خیبر خواب دیدم که بهمن را در آغوش گرفته‌ام در حالی که غرق در خون بود ولی سخن می‌گفت احتمال می‌دهم که بهمن زخمی شده چون کسی یا امدادی نبود که به دادش برسد، شهید شده است.

وی می‌افزاید: عملیات خیبر در جزیره مجنون صورت گرفته بود جزیره‌ای که آب بود و همه قایق‌ها روی آب بودند و پس از دو سال که نیروهای ایرانی توانستند این جزیره را از تصرف دشمن درآورند آبش را کشیدند و تجسس کردند ولی خبری نشد این احتمال است که شاید به دلیل باتلاقی بودن جزیره بهمن در گل و لای مانده باشد و احتمال هم می‌دهم آورده باشند و جزو شهدای گمنام باشد البته آزمایش داده‌ایم و قرار است اگر خبری شود به ما اطلاع دهند ولی کماکان پیگیر بهمن هستیم.

چگونه دوری و چشم انتظاری فرزندتان را تحمل کرده و می‌کنید؟

مادر شهید در پاسخ به این سئوال می‌گوید: صبری که خدا داده ما را به چشم انتظاری فرزندمان امیدوار می‌کند در این سال‌ها با یاد حضرت علی‌اصغر (ع) و علی‌اکبر (ع) و قاسم دوری بهمن را تحمل کرده‌ام و این امر سبب شده هر روز استقامت و صبرمان بیشتر شود.

حسینی ادامه می‌دهد: خدا را شاکر هستم که فرزندم در راه اسلام و قرآن رفته و به امام حسین (ع) اقتدا کرده است.

وی به نوجوانان و جوانان توصیه کرد که درس بخوانند چراکه کشور به دانشمندان بزرگ نیاز دارد همه باید گوش به فرمان فرمایشات رهبری باشیم، پشتیبان ایشان باشیم تا پرچم مقدس انقلاب اسلامی را به دست صاحب اصلی‌اش امام زمان (عج) بسپاریم.

مادر بهمن ابراز می‌دارد: بهمن به لباس‌هایش بسیار حساس بود و همیشه مرتب و تمیز نگه می‌داشت ساکی که از جبهه برای ما فرستاده شده بود چند تکه لباس بهمن داخلش بود یک روزی تصمیم گرفتم دو تکه از لباسش را نگه دارم و بقیه را رد کنم که خواب دیدم و گفت لباس مرا دست نزن و منصرف شد، البته وصیت‌نامه هم داخلش بود.

حسینی خاطرنشان می‌کند: یک ژاکت و زیرپیراهن بهمن در داخل ساکش است که هر وقت باز می‌کنم خوشبو است و خواهرانش گریه می‌کنند.

وی اضافه می‌کند: بنده همیشه به حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) متوسل شده و به آنان مدد می‌جویم که صبور باشم  بالاخره هرچه مصلحت خدا است همان می‌شود آنان رفتند تا اسلام پایدار بماند.

این مادر ادامه می‌دهد: هر زمانی که دلم برای بهمن تنگ شود با خدا درددل می‌کنم و با خود خلوت می‌کنم و می‌گویم آیا بهمن در آب مانده یا در خاک مانده است.

پدر شهید جاویدالاثر هم می‌گوید: زمانی که بهمن را با برخی از فرزندان این مرز و بوم مقایسه می‌کنم خدا را شکر می‌کنم که فرزندم راه خلاف نرفت و راه خدا، اسلام و قرآن را انتخاب کرد که با این افکار قلبم قوت می‌گیرد.

بیگ‌زاده اظهار می‌کند: طبق گفته بزرگان دینی شهدا شفاعت می‌کنند که امیدواریم ما را هم در قیامت شفاعت کنند.

وی می‌افزاید: از مردم می‌خواهم که راه شهدا را ادامه دهند چراکه مطرح شدن ایران اسلامی و قدرت و عزت ما مرهون خون شهدا است بنابراین از مردم می‌خواهم گوش به فرمان رهبری باشند و در صحنه‌های اجتماعی حضوری پرشور داشته باشند.

این پدر شهید جاویدالاثر اذعان می‌کند: مردم هر زمانی که مقام عظمای ولایت دستور داده‌اند در صحنه حضور یافته و به میدان آمده‌اند این مسئولان هستند که باید به داد مردم برسند مشکلات را رفع کنند مردم را حمایت کرده و وضعیت اقتصادی مردم را رونق ببخشند.

بیگ‌زاده می‌افزاید: اگر مردم به شهدا علاقه دارند بنابراین مطلوب است در هر زمان و در هر برهه به یاد شهدا باشند و یاد و خاطره شهدا را در قلبشان زنده نگه دارند.

رسانه‌ها نقش بسزایی در زنده نگه داشتن یاد شهدا دارند

البته پدر بهمن این را هم گفت که رسانه‌ها در زنده نگه داشتن یاد شهدا و پاسداشت خون شهدا نقش بسزایی دارند و حتی می‌توان گفت 80 درصد نقش دارند و باید با ابزار کارشان آنهایی که خواب هستند را بیدار کنند و صدای جانبازان شیمیایی یعنی شهدای زنده را به گوش مردم دنیا برسانند چراکه رسانه‌ها قوت قلب خانواده‌های شهدا محسوب می‌شوند.

مادر شهید جاویدالاثر هم به بانوان توصیه کرد که حجاب اسلام را رعایت کنند تا خون شهدا پایمال نشود چراکه شهدا برای حفظ دین اسلام انقلاب کردند و از اسلام و نظام دفاع کردند.

حسینی اضافه می‌کند: درست است که می‌گویند آزادی ولی این آزادی باید در چارچوب اسلام باشد و حجاب اسلامی رعایت شود چون در مملکت اسلامی زندگی می‌کنیم و انقلاب اسلامی به آسانی به دست نیامده است.

حال این سئوال به ذهن متبادر می‌شود که وصیت‌نامه شهید جاویدالاثر بهمن بیگ‌زاده شامل چه مطالبی بود؟ وصیت‌نامه‌ای که این شهید در دوم اسفندماه سال 62 با دستان کوچک ولی فکری بزرگ در 26 خط، با خطی زیبا و متنی متین و سنگین نوشته بود.

در بخشی از وصیت‌نامه این شهید جاویدالاثر و بزرگوار آمده است که در این زمان انقلاب باید صرفه‌جویی کنیم اسراف نکنید زمان جنگ است و با پول کم باید به جنگ، انقلاب و امام کمک کنیم تا به پیروزی نهایی برسیم.

اگر شهید شدم به خواهرها سفارش می‌کنم حجاب را رعایت کنید و به برادرانم سفارش می‌کنم در راهپیمایی‌ها شرکت کنند.

برادرانم، تقوا را فراموش نکنید اگر باتقوا باشید در این برهه از زندگی پیروزید و قطعا هم از روی اراده بر هوای نفس خود مسلط هستید سعی کنید هر عملی را که انجام می‌دهید فقط خالص برای خدا باشد کار برای خدا ارزش دارد.

بهمن جاویدالاثر وصیت‌نامه‌اش را که به همراه ساکش برگشته بود با بسم‌الله و انالله و انا الیه راجمعون آغاز کرده و با خداحافظی و  والسلام و علیکم و رحمة‌الله به پایان رسانده بود و یک امضا هم به پایش زده بود.

البته ناگفته نماند زمانی که پدر این شهید جاویدالاثر عکس‌ها و آثاری را از این شهید به خبرنگار فارس نشان داد دفترچه‌ای به چشم خورد که چیزی شبیه سند یا شناسنامه بود و قابل تأمل بود.

این دفترچه، دفترچه یادداشت و یا سند نبود بلکه دفترچه وصیت نامه شهید بهمن بیگ‌زاده بود که در صفحه‌ای از این دفترچه بهمن عزیز محل دفن خود را آبیک، نماز وحشت سه مرتبه و تجهیز و تعزیه‌داری را سوم، هفتم، چهلم، سال و روز تکمیل کرده و امضا کرده بود.

البته پدر و مادر شهید اظهار کردند که بهمن دوست داشت در شهر آبیک تدفین شود که 31 سال است خبری از بهمن نیست و این خواسته بهمن عملی نشده است.

ساعت 11 و 35 دقیقه ملاقات با پدر و مادر شهید بهمن بیگ‌زاده به پایان رسید، گرچه از چهره پدر و مادر این شهید 13 ساله جاویدالاثر می‌توان خواند که در دلشان حرف‌های بسیاری دارند و دلشان همچنان برای فرزندشان تنگ است و می‌تپد.

این پدر و مادر چشم انتظاری 31 ساله را با صبر و شکیبایی و استقامت به جان خریده‌اند حال چه وظیفه‌ای در برابر خانواده‌های معزز شهدا و شهدای جاویدالاثر داریم باید به وجدان خود مراجعه کرده و تفکری در خود داشته باشیم و کلاه خود را قاضی کنیم که شهدا برای دفاع از اسلام و نظام رفتند و با دشمنان مبارزه کردند ما در برابر رشادت‌ها، ایثارگری‌ها و خون پاک و سرخ شهدا چه کرده‌ایم.

 

مقام معظم رهبری:

حفظ ارزشهای اسلامی و انقلابی و تجلیل شایسته از شهدای بزرگوار برترین کار ماست.

حضرت امام خمینی (ره) :

ما اگر شهید بشویم قید و بند دنیا را از روح برداشتیم و به ملکوت اعلی و به جوار حق تعالی رسیدیم.

 

logo-samandehi