امروز سه شنبه ۹۸/۸/۲۸

نزدیک تحویل سال بود، داشتم از هور برمی گشت

 

 

 

نزدیک تحویل سال بود، داشتم از هور برمی گشتم. قرار بود، چهارده پیکری را که همان روز از عراق به خاکمان وارد شده بودند به طلائیه برسانم. زائران سرزمین نور هم از سراسر کشور خود را به آن جا رسانده بودند تا با شهدا تجدید عهد کنند و سال جدید را در کنار شهدا و یا یاد آن ها آغاز کنند. به پادگان حمید رسیدم. نزدیک پانزده دقیقه به تحویل سال مانده بود. به پمپ بنزین رفتم تا بنزین بزنم. کنار تانک روی سکو، مقابل پمپ بنزین، یک اتوبوس ایستاده بود و حدود چهل نوجوان دانش آموز از بخت بد خودشان کلافه و شاکی بودند. خوب فهمیدم چرا ناراحت اند. جلو رفتم. سراغ مسئول اتوبوس را گرفتم. یک بسیجی بسیار خسته بود که اصلاً اشتیاقی به حرف زدن با من نداشت.
به سختی پاسخ داد: «اتوبوس خراب شده. خدا می دونه با چه مشقتی اومدیم تا سال تحویل کنار شهدا باشیم؛ اما لیاقت نداشتیم.» زد زیر گریه؛ اما من خندیدم و گفتم: چند دقیقه بیشتر به تحویل سال نمانده. شما قرار نیست تا آخر راه برید تا با شهدا باشید. شهدا به استقبال شما آمدند. چهارده شهید اروند، کنار شما هستند. اول متوجه منظورم نشد؛ اما وقتی پیکر شهدا را دید، فریاد الله اکبر او و بچه ها بلند شد. همه اشک شادی می ریختند و من اشک حسرت. دو رکعت نماز در جوار چهارده شهید در پادگان حمید... یا مقلب القلوب و الابصار...
منبع: آسمان مال آنهاست(کتاب تفحص)، صفحه:48

 

مقام معظم رهبری:

حفظ ارزشهای اسلامی و انقلابی و تجلیل شایسته از شهدای بزرگوار برترین کار ماست.

حضرت امام خمینی (ره) :

ما اگر شهید بشویم قید و بند دنیا را از روح برداشتیم و به ملکوت اعلی و به جوار حق تعالی رسیدیم.

 

logo-samandehi